تبليغاتX
زندگی زیباست
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: ...

 

پی نوشت : اگر عمیقا به این داستان دقت کنیم می بینیم که اکثر ا در مورد همه چیز زود قضاوت می کنیم و حاضر نیستیم اشتباهاتی که می کنیم و بپذیریم با یه شناخت سطعی ازمسایل زود قضاوت می کنیم و همیشه هم خودمونو عقل کل فرض می کنیم.

۲- می خوام یه کم درباره حسادت حرف بزنم شنیده بودم مردا به هم حسادت ندارند اما یه دروغ کذبه

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط   | لینک ثابت |