و هر روزش آغازی دوباره ،برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته...
زندگی زیباست ...به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...و با اندکی
زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز...اما با دور نمایی زیبا و فراموش
نشدنی،با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...بی سایه، بی غم...
با اندکی پستی و بلندی ...کسی چه می داند ؟همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
مشکل همیشه هست،نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد،باید دید و نگرش
عوض شود.نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد.این راهیست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و
شادکامی...
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم .آری اینگونه است رسیدن به اوج...
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم...
آری،زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش باز هم زیباست،رنگارنگ و شیرین...
پی نوشت : و دیگر هیچ ...
+ نوشته شده در یکشنبه 1390/08/29ساعت 19:22  توسط
|
یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و
صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را
به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار و
ارقام رسمی گرسنه بودند به مادرشان قول دادند که در را باز نکنند. چند
دقیقه که گذشت گرگ که دید بز زنگوله پا از خانه بیرون رفته در خانه را زد.
شنگول پرسید: کیه؟ گرگ گفت: منم، منم مادرتون شیر یارانه ای آوردم براتون.
شنگول گفت: تو مادر ما نیستی. چون دروغ می گی خیلی وقته ممه ی شیر یارانه
ای رو لولو برده.
گرگ با دست زد تو پیشانیش و رفت و چند دقیقه ی دیگه آمد و در زد و گفت: منم، منم مادرتون شیر مدت دار آوردم براتون.
منگول گفت: اگه تو مادر مایی بگو ببینم یه پاکت شیر رو چند
خریدی؟ گرگ کمی فکر کرد و گفت: هزار تومن. منگول گفت: برو گرگ بی حیا! تو
مادر ما نیستی چون شیر در عرض این هفته شده هزار و صد تومن هرچند نرخ تورم
هنوز یه رقمیه!
پی نوشت : بز زنگوله پا هم ورژن قدیمش تو رو خدا مملکته داریم!!!؟
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت.
آن را بالا گرفت که همه ببينند.
بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدر است.
اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد: خب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت: دستتان کم کم درد ميگيرد.
استاد گفت : حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري گفت: دستتان بي حس مي شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند.
و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه ی شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلي خوب است. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟
پی نوشت: این اولین مطلبیه که در سال نود گذاشتم دیگه مثل قبلا دلو دماغی نمونده واسه آپیدم انگاری تو سال جدید همه چیز عوض شده آدم ها،احساسات هیچ چیز مثل قبلا نیست.باید دستو پا زد واسه موندن واسه تغییر دچار سردرگمی عجیبی شدم .
2- دوستانی که لطف می کنند و درخواست دارن که به وبشون سر بزنم من هر چی تلاش کردم نشد کد امنیتی واسه من نمی آد و ارور می ده فعلا نمی تونم کامنت بزارم .
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخههای شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپي...د برگهای سبز بيد عطر نرگس، رقص باد ...نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اينک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانهها و سبزهها خوش به حال غنچههای نيمهباز خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در اين روزگار جامه رنگين نمی پوشی به کام باده رنگين نمی بينی به جام نقل و سبزه در ميان سفره نيست جامت از آن می که می بايد تهی است ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
پی نوشت: امیدوارم ساله نود و دهه نود سال هایی پر از موفقیت واسه همه باشه پیشاپیش سال نو و عید نوروز مبارک خوش باشید
سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور که
بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوستان عزیز آرزومندم خدایا تقدیر
دوستانم را در سال جدید زیبا بنویس تا من جز لبخند بر چهره هایشان چیز
دیگری نبینم سال نو مبارک
+ نوشته شده در جمعه 1389/12/27ساعت 23:8  توسط
|
شب آرامی بود می روم در ایوان، تابپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم : زندگی، راز بزرگی است که در ما جارست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!!
پی نوشت : این شعرو با اجازه دادشیم کش رفتم باز هم دستم دراز شده خیلی خیلی دوسش دارم عاشق این شعرم اولش دلم گرفت به عمری که گذروندیم زندگی که رفته ای دنیا ای روزگار
اینقدر این متنه گویاست که نیاز به هیچ ضمیمه ای نداره مخصوصا این تکش واقعا تو این چند سال عمر دستت چی و گرفته ؟؟؟!!! رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم دست
ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟هیچ!!!
پاييز آمد در ميان درختان ، لانه كرده كبوتر از تراوش باران
مي گريزد خورشيد از غم با تمام وجودش ، پشت ابر سياهي عاشقانه به
گريه مي نشيند من با قلبي به سپيدي روز ، به اميد بهاران مي روم به
گلستان ، همچو عطر اقاقي لابلاي درختان مي نشينم باشد روزي ، به نداي
بهاران روي دامن صحرا لاله رويد شعر هستي بر زبانم جاري ، پر
توانم آري مي روم در كوه و دشت و صحرا رهپيماي قله ها هستم من راه
خود در طوفان، در كنار ياران مي نوردم در كوهستان يا كوير تشنه ،
يا كه در جنگلها رهنوردي شاد و پر اميدم
پی نوشت : یاد اون بچگی ها بخیر دغ دغه فقط مدرسه بودن بود و درس خوندان فارغ از هزار فکر و مشغولیتی های دیگه حیف چه زود گذشت و نفهمیدیم که چه چیزی رو از دست دادیم .
2-نمی دونم تا حالا واستون پیش امده یه کاری رو نمی خواید انجام بدید اما از سر بیکاری و حوصله سری یه کار می کنید که توش می مونید انوقته نه می دونی اشتباه کردی یا نکردی همش می خوای یه اتفاقی بیفته واقعا بیکاری بد دردیه.
3-باز هم پاییز اومد اما سرماش هنوز احساس نمی شه راه رفتن رو برگ هایی که پای درختا می ریزه وای چه کیفی داره عاشق پاییز هم مثل آدم هایی می مونه که هر دقیقه رنگ عوض می کنن هی روزگار لعنتی
4- امروز داشتم تلویزیون نگاه می کردم همین شعر پاییز به صورت آهنگ می ذاشت نه دیگه هیچکی اجازه نمی ده شعراشونو تو تیوی نشون بدن اینا هم زدن تو خط دزدی ای روزگاررر
+ نوشته شده در شنبه 1389/07/10ساعت 15:32  توسط
|
گوشه اتاقش نشسته بود با موجی از اندیشه های نو.فقط ده روز به سالگرد تولدش باقی مانده بود. به این فکر می کرد که "شاید امسال جشن تولدی متفاوت داشته باشد."
چند نگاه ساده اما دقیق،باعث شده بود که هفته گذشته حسابی از خودش خجالت بکشد.به این فکر کرده بود که وقتی خورشید365 بار در سال از نو طلوع می کند وتولدی باشکوه دارد،حیف نیست که او فقط یک روز از سال را جشن بگیرد؟
وقتی دیده بود ماه هر دو هفته یکبار به
قرص کامل تبدیل می شود،چطور می توانست به دوستانش بگوید سال های زیادی است
که برای یکبار کامل شدن انگیزه ای ندارد؟
او از اینکه
عریانی درختان ر ا در پاییز برای رویشی دوباره در بهار دیده بود اما هنوز
برای بیرون ریختن فکرهای ناامید کننده از ذهنش تلاش نکرده،بیشتر خجالت
کشیده بود.اصلاشاید در آینده هم از اینکه به دیگران بگویددر زندگی گذشته اش
فقط یکبار جوانی راتجربه کرده است خجالت بکشد.
اما حالا...
پی نوشت:همه ما در یه سنی و در موقعیت متفاوتی از خودمون خجالت می کشیم اون چیزی که باعث پیشرفت یا تلنگری می شه در زندگی همین هدف از زندگی رو فهمیدن یا خجالت کشیدن از خودمون به خاطره وقتی که از دست دادیم و عمری که سپری شد.همین لحظه غنیمتی هست برای تحولی عظیم
فرد خود ساخته به معنی فردی است که درصدد واقعیت دادن به توانایی های خود است. بعد از اینکه تک تک این خصوصیات را به دقت مطالعه کردید، به نسبت میزان نزدیکی که به هریک از خصوصیات دارید، به خود نمره 1 تا 10 بدهید. نتیجه ای که به دست می آورید نمایش شهودی نقاط ضعف و قدرت شما در حرکت به سمت به واقعیت کشاندن توانایی های فردیتان است. وقت بگذارید و به این فکر کنید که واقعاً چرا در برخی خصوصیات قوی تر از بقیه هستید. چه چیز باعث شده که برای فلان خصوصیت نمره بالایی بگیرید؟ برای اینکه نمره هر خصوصیت را در خودتان بالاتر ببرید، چه باید بکنید؟ بالاترین نمره ای که می توانید به دست آورید 160 است. شما چقدر به این عدد نزدیک هستید؟
1. فرد خود ساخته درک کارامدتری از واقعیت دارد و با آن احساس راحتی بیشتری می کند. او قادر است خوب و بد و بالا و پایین ها را بپذیرد وتفاوت آنرا تشخیص دهد.
2. پذیرش خود، دیگران و طبیعت. فرد خود ساخته واقعیت را همانطور که هست می بیند و مسئولیت آنرا نیز به گردن می گیرد.
3. فرد خود ساخته در کارهای خود سادگی، طبیعیت و فوریت دارد. به عبارت دیگر، این افراد آنطور که دیگران تصور می کنند، معلق نیستند. او قادر است هر کاری را که به نظرش خوب و طبیعی می رسد انجام دهد و دلیلش هم خیلی ساده است: چون احساس خوبی نسبت به آن کار دارد. سعی نمی کند دیگران را آزار دهد، و برای خوبی ها ارزش و احترام قائل است.
4. مشکل محوری. فرد خود ساخته کسی است که شدیداً روی مشکلات خارج از خودش تمرکز می کند. او درگیر مشکلات دیگران و مشکات جامعه است و برای تسهیل آن مشکلات تلاش می کند.
خوب این دفعه نخواستم مطلبی رو از جایی بیارم و بعد تحلیل کنم همین طوری این فکر به ذهنم خطور کرد که رابطه ما آدم ها با شانس چیه ؟
بعضی از ما ها تو زندگی این قدر برنامه داریم و با انرژی پیش می ریم که به این مقوله اصلاکار نداریم حساب اونا جداست
یه سری از ما ها تلاش می کنیم تا بعضی چیزا رو به دست بیاریم هی همچین داریم پی اشم گرفتیم و هی می تازونیم اما خوب این هم زمان داره بستگی به مدت رسیدن به این هدفه یا هر چیز که می خوایم بدستش بیاریم
پی نوشت : این سری که امدم نظراتو خوندم خیلی از بر و بچ وب گرد که نظر گذاشتن که از شون تشکر می کنم وبلاگ های عاشقانه داشتم خوب من بهشون توصیه می کنم آهنگ سوسن خانم و گوش ندن
۱- این چیزا که می نویسم فقط افکار خودم در هممین موقع است و شاید هم گاهی وقتا خیلی باب میل نباشه .
خوب یه پشنهاد دوست دارم اگر بشه وب رو بکنم مثل این چت رو ما از این مثبتا یعنی یه موضوع بزاریم بعد هر کسی نظر شو بده فکر می کنم اینم یه راهی است که از این دنیای مجازی بهینه استفاده کرد .
البته طبق قبلا پارازیت هم داریم گاهی مطلب و یا داستانکی از جایی می زارم خوب واسه شروع هم بحث اقبال و تقدیر رو گذاشتم .
کلید :همیشه در زندگی دعا کن که خدا خیرت رو در اون چیزی که میخوای قرار بده و اگر هم نداد صبر تحمل شو بده
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و انورو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. توی یه قسمت یه ماهی بزرگ انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی بیچاره کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد ...ماهی بزرگه واسه خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد اما اون هر بار به دیوار نامرئی می خورد .همون دیوار شیشه ای که اون رو از غذای مورد علاقه شجدا می کرد.بالاخره ماهی بزرگه بعد از مدتی از حمله کردن به طرف ماهی کوچیکه منصرف شد. اون باور کرده بود که رفتن به اون ور آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه غیر ممکنه .
پی نوشت : داشتم تو یه کتاب کنکوری که تموم کرده بودم صفحه آخرشو ورق می زدم که یه داستان جالب و البته پند آموز دیدم (که اگه حوصلم شد بعدا تو یه پست جداگونه کامل می زارم) لب مطلب این بودش که در رسیدن به اهداف یه سد خیلی محکمی هست که اون موقعی هست که می خوای موفقیت و بدست بیاری دقیقا همون ته ته هاشه که ناامیدی به سراغ آدم می آد.پس همیشه امدواری بهتر از ناامیدی هست حتی در سخترین موقعیت ها حداقل تو تلاش و امیدواری یه جنبشی هست تو ناامید که هیچ پس بزن بر طبل ...
راست حسینی چند نفر از ما ها وقتی با یه مشکل بر می خوریم پرخاشگر نمی شیم و فکر می کنیم با موقعیت به وجود آمده چطور برخورد کنیم ؟؟؟
اکثریت قریب به اتفاق ما آدم ها(منظورم ایرنی هاست) از نزدیک ترین کسی که به ذهنمون می آد بد و بیرا می گیم تا فک زبون بسمون آویز می شه بعد از چند روز اعصاب خوردی یا پی شو نمی گیریم یا از دم بی خیالش می شیم .
مایلی ببینی شما هم هم موافقی ادامه مطلب و بخون
-در سختی های زندگی می خندم،چون احساس می کنم که بلاخره من برنده می شوم .
2- امروز روز خوبی است واین لحظات بهترین لحظه های زندگی من است.
3- درست است که من گاهی می افتم اما بلند می شوم و دوباره راه صحیح را ادامه میدهم.
4- دوستان خوبی دارم چون تصمیم گرفته ام در برابر بدی هایشان گذشت کنم.
5- در برابر مشکلات ناشکری نمی کنم چون یاد گرفته ام در برابر بدیهایشان گذشت کنم.
6- راه من یه راه زیبا و بسیار خوب است.
7- من با فکر زیبا و نیکویی که دارم به سمت روشنایی میروم .
پی نوشت: بله چیه! بروه بابا کجا برم دلت خوشه،نفست از جای گرم بلند می شه چرا ناخوش باشم و.... نه اینجوریا هم که می گی نیست ما همه اینا رو امتحان کردیم شعاره لابد خوب نتستونی
2 - البته قبول دارم تو مملکتی که ما داریم زندگی می کنیم خیلی خوش بینانه هستش مطرح کردن این قضایا اما باید زندگی کرد من خودم همیشه اسم ایران رو که می شنیدم آنچنان احساس غرور می کردم وصف ناپذیر اما الان چی ؟!
3 - می گن تو ایران آزادی بیان هست قربون این بیانتون نمردیم معنی این و هم فهمیدیم دائم داریم اخبار امریکا و امثال اون رو پیگری می کنیم اما خیلی بهتر بود یه کم به خودمون نگاه می کردیم
4 - راستی داشت یادم می رفت ماه رمضونتون چطوره ما رو هم دعا کنید.
5 - چطورید با این اعترافات سیاسی این روزا زیستن نیاز به انکار داره به این آدم ها 5 و 6 توصیه می شه !
سلام سلام بعد از چند ماه باز دوباره امدم تا به آپم اما این بار درباره سیاست
واقعا این دوره واجب هستش که همه ایرانی ها رای بدندالبته به عقیده من .
به قول بعضی ها هم این جو و درست کردند که مردم رای بدند و گرنه این افشا گری ها و توهین به هم همش یه بازی سیاسی جدیده باز هم همون آش و همون کاسته است
اما این جوه انتخابات که واسه آدم حواس نمی زاره این روزا این قدر خیابون ها شلوغه که یه مسیر پنج دقیقه ای نیم ساعت طول می کشه
خوب احتمالا همه صحبت های موسوی و احمدی نژاد و کروبی این ها رو شنیده باشید وقتی به شخصه می بینم با این صحبت ها بعضی ها هنوز از دولت قبل خمایت می کنن یه حالت چندش آوری به هم دست می ده (البته حمایت هاشون هم مشحصه آنچنان تو خیابان محمود دوست داریم راه انداخته بودند که حتی کسایی هم که از این دولت حمایت می کردند ایستاده بودن و تماشا می کردند و می گفتند دیگه شما پول گرفتید .
اما یکی نیست بگه امدید ستاد زدید تو منطقه مسکونی و سرمون تا پاسی از شب می بری بازم می خوای دولت و اداره کنید آلودگی صوتی تصویری
خوب به هر حال من از وقتی چند ماه پیش تو روزنامه ها خوندم که می رحسین کاندید شده رایم معلوم بود و بر خلاف هیچ وقت که رای نمی دادم این دوره با قاطعیت رای می دم
یکی می گفت مگه چند سال زنده ایم که هشت سالش تو این وضعیت باشیم یکی از دوستا اس ام اس فرستاده بود
ناجی ایران موسوی
پی نوشت: بریم سر بحث خودم یکی ریس جمهور شه که به کار خودش برسه کاری به ورزش و فوتبال و پرسپولیس نداشته باشه
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت 9:46  توسط
|
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .
اومدم وبلاگ و بعد از مدت های به آپم اون جمله بالایی به ذهنم رسید راستی راستکی عیدتون مبارک سال نوتون مبارک آرزو می کنم سال پر خیر و برکتی پیش رو داشته باشید واسه من که تا حالا هی می شه گفتش خوب بوده برای شما هم امیدوارم این چنین بوده باشه
مسافرت رفتید خوش گذشته؟؟!!! چند تا عروسی رفتید!؟ این ها نکته داره ها خوب تعطیلات واسه همین چیزاست دیگه نه ؟؟؟
واسه انرژی گرفتند برای برگشتند به کارای روزمره سال پیش هــــــــــــــو چقدر گذشتــــــــــــــ چند ساله شدید ؟خدا کنه جز اون دسته از آدم هایی که می گن فقط یه سال به عمرشون اضافه شده نباشید
پی نوشت :این متن یا شعر هر چی دلتون بخواد اسم روش بزارید رو داشتم می سرچیدم یافتیدم دوست داشتید بخونینش خوشکله مثل
۲- راستی فکر من چه ربطی به اون مطلب بالایی داشت رببطش به اینه داشتم به آینده فکر می کردم که چقدر نقشه واسه امسال دارم اگر خدا بخواد حتما به همش دست پیدا می کنم
۳- این شعار منه چیزی رو می خوام ،به خا توکل می کنم ، تمام تلاشموم می کنم و خدا خیر منو تو اون کار قرار می ده
۴- خدا همه بنده هاشو دوست داره این خودمونیم که نمی خوایمو هر وقت مشکلی یش میاد یقه خدا رو می گیرم یه دوست داشت می گفتش چطور ممکنه خودا که از روح خودش تو کالبد بیندگانش دمیده بد بندشو بخواد اگر درست فکر کنیم به این نتیجه می رسیم
... زندگي زيباست گفته و ناگفته، اي بس نكته ها كاينجاست؛ آسمان باز آفتاب زر باغ هاي گل دشت هاي بي درو پيكر.
سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهي در بلور آب بوي خاك عطر باران خورده در كهسار خواب گندمزارها در چشمه مهتاب.
برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.
دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.
با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.
به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.
آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.
حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.
سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.
روز اول
.....
پی نوشت: در زندگی هر چیزی رو که می خواید دائما بهش فکر کنید و خودتون رو به جایی که می خواید برسید تصور کنید انچنان تاثیری و انرزی می گیرید که غیر قابل تصورتونه
۲- اگر دیر به دیر سر می زنم واقعا اصلا وقت نمی کنم اما در اولین فرصتی که امدم بی شک سر می زنم .
پدر و پسری در جنگل مشغول پیاده روی بودند .ناگهان پای پسر لغزید و درد شدیدی احساس کرد.پسر فریاد زد :"آخ"،صدایی از سمت کوه شنید،که گفت:"آخ"،پسر خیلی تعجب کرد و فریاد زد:"تو کیستی"؟و جوابی که شنید این بود:"تو کیستی؟"،پسر خشمگین شد . دوباره فریاد زد:"تو یک آدم ترسو هستی"،ولی صدانیز همان پاسخ را به پسرداد.
پی نوشت:الان این موضوع به فکرم برخورد کرد این بودش که چرا انقدر که به مردا در استخدام و انتخاب شغل بها داده می شه به خانمها داده نمی شود چون که درواقع تو ضمیر ناخوداگاه خود خانها هست درواقع تلقین شده بهشون که اینجوری باشند یا اینجوری هست اما اگه بگین نه با یه دید مثبت جلو برید اگر هم به شکست بخورید اما این احساسو دارید که برترید.
۲-یه مدت رو خودتون کار کنید مثلا رویاهای که جلو رو خودتون هستش رو پیش رو خودتون بیارید بعد همش با خودتون تکرار کنید که من به این چیز می رسم این باعث می شه که تلاش و کوشش کنید در رسیدن بهش شاید مشکلات زیادی در بین راه وجود داشته باشه اما همش دونبال رسیدن به خواستونید یه لذت بخشی پیدا می شه اگر شک دارید امتحان کنید .
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
پسر اول گفت: ...
پی نوشت : اگر عمیقا به این داستان دقت کنیم می بینیم که اکثر ا در مورد همه چیز زود قضاوت می کنیم و حاضر نیستیم اشتباهاتی که می کنیم و بپذیریم با یه شناخت سطعی ازمسایل زود قضاوت می کنیم و همیشه هم خودمونو عقل کل فرض می کنیم.
۲- می خوام یه کم درباره حسادت حرف بزنم شنیده بودم مردا به هم حسادت ندارند اما یه دروغ کذبه
یه روز یه سیب از رو درخت افتاد رو سر یه مرد ،و آن مرد جاذبه زمین رو کشف کرد . یه روز یه سیب از رو درخت افتاد رو سر یه مرد ،و آن مرد فکر کرد که چه قدر بدشانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد. یه روز یه سیب از رو درخت افتاد رو سر یه مرد ،و آن مرد گفت تو موهبت مطهر خداوندی تا دانه های تو در وجودما حیات بخش وجودی پاک تر باشد. یه روز یه سیب از رو درخت افتاد رو سر یه مرد ،و آن مرد آن سیب را نقاشی کرد. یه روز یه سیب از رو درخت افتاد رو سر یه مرد ،و آن مرد مُِرد.
پی نوشت: یه روز یه سیب از رو درخت افتاد رو سر یه مرد:تا ثابت شه که اغلب این خود ما هستیم که با برداشتی نادرست از اتفاق های پیرامونمون موجبات اون جیزی که اسمش میزاریم بدشانسی واسمون پیش بیاد .
اگر از من می خواستند تو این لیست یه کی شو انتخاب کنم این یه دونه مونده آخری رو انتخاب می کردم انگار این روزگارم از من بدش می آد اه
زندگی زیباست دوست من اگر باور نمی کنی , لحظه ای را تصور کن که آدامست می پرد توی گلویت , نفست می گیرد و صورتت سیاه می شود و حس می کنی الان است که بمیری داغ میشوی و همه جای تنت را عرق سردی می پوشاند دستت را به هر چیز که نزدیکت باشد چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زند بیرون آنوقت کسی می زند به پشت , " گرومب " و ...
پی نوشت : این متن از من نیست از یه جایی کش رفتم مثل قبلی و قبلی تری و قبلی قبلی تری و قبل قبل تر ترا... جالب بود دیگه چه کار کنم (فقط منظورم همین متن ه بود خوشم امد ازش)
۲- بعد بعد شم خیلی به موضوع و اسم وبلاگم می خورد جدی می گما باور کنید. حالا دوست هم ندارید میل خودتونو که باور کنید یا نکنید.دوست داشتم گذاشتم
قانون عادت: حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت هايي را كه موفقيت مان را تضمين مي كنند در خود پرورش دهيم؛ و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.
پی نوشت :به شخصه با قانون انتخاب نصفه نیمه موافقم .قبول انتخاب دست ماست امّا بعضی شرایط مانعی بر سر را هدفند. (شانس و اقبال خیلی دخیله)
۱- قانون عادت که قربونش بریم ما ایرانی ها خوب می فهمیمش،یار جدا نشدنی زندگیمونه . تنبلی،فراری از کار ... قانون بخور و بخواب(بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد) اینم یه قانونه دیگه با یه تفاوت ابسیلونی- این قانونه فقط واسه ایرانی ها ساکن در ایرانه - اصلا تفاوتی دیدی؟؟؟ نه نه نه !!! اگه دیدی چشمات زیادی می بینه یه دکتر برو نکنه برزخی شده ؟؟!!