تبليغاتX
قلب شکسته

قلب شکسته

تمام زندگي را از دريا بياموز چون براي در آغوش گرفتن معشوقه خود دائم در تلاطم هست
 

 

 

 

زندگی فرصت بس کوتاهیست ...

تا بدانیم که مرگ ...

آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست ...

مرگ هم حادثه است ...

مثل افتادن برگ ...

که بدانیم که پس از خاک زمستانی خاک ...

نفس سبز بهاری جاریست .

 

 

 

رهگذر

گیج ز هر عابر و هرکس

پرسید:

پس خدا کو نکند گم شده است؟!!

همه از پرسش او سخت

به خود لرزیدند...

   
 

 

طلوع عشق

 

 

 

 

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...
وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم..
بي تفاوت مي گذرم....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا قول نداده
خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل...
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه ...
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده...
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده ...
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی ...
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده ...
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن ...
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن ...
قول داده ؟

ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده ...
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز ...
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که او جاودانه است و بس...
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده ... زياد تو دست انداز نمون ...
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده...

 


   

 

ماه من غصه چرا!؟

 

ما ه من ، غصه چرا ؟!

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟! 

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

 

ماه من غصه چرا!؟

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،

غرق شادی باشد ....

ماه من !

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !

معنی خوشبختی ،

بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر،

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟1 چرا !؟!

   
دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد. و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند. خط اولى گفت:ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎.

من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم ،یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت‎.‎
خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت‎.‎

در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند‎.‎

دو خط موازی لـرزیدند. به همدیگــر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه‎ .‎
خط اولی گفت: نه این امکان ندارد . حتمأ یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت: ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. و دوباره ‏زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی ‏آرام گرفت. و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیردر کلاس گذشتند. و وارد حیاط ‏شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشتها ‏گذشتند ..... ، از صحراهای سوزان ..... ، از کوههای بلند ..... ، از دره های عمیق .......، ‏از دریاها ....... ،از شهرهای شلوغ‎.....‎

سالها گذشت ؛
و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدان به آنها گفت: این محال است.هیچ ‏فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب میکنید. فیزیکدان گفت: ‏بگذارید از همین الآن نا امیدتان کنم. اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر ‏دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی ‏درمان است. شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با ‏یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس ‏گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساوی ‏است با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می شود . سیـارات از مدار خارج می شوند. کرات با ‏هم تصادم میکنند. نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده ‏اید. فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است‎.‎
و بالآخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در ‏دنیاى واقعیات. آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید...... دو خط موازی او را هم ترک کردند. ‏و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. ‏‏«آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی ‏معنی است. خط دومی گفت:چی بی معنی است؟ خط اولی گفت:این که به هم ‏برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم. و آنها به راهشان ادامه دادند‎.‎

یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد.خط ‏اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم‎.‎

خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی ‏گفت:در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روی دست ‏نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد‎.‎
و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام ‏پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید‏‎.‎

 

   

 

گفتی دوستت دارم و رفتی . من حیرت کردم . از دور سایه هایی غریب می آمد از جنس دلتنگی و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق . با خود گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت. گفتم عشق را نمی خواهم .ترسیدم و گریختم . رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم.واین ها پیش از قصه ی لبخند تو بود.

جای خلوتی بود . وسط نیستی . گفتی:« هستم.» نگریستم ، اما چیزی نبود.گفتم : « نیستی.» باز گفتی:« هستم.» بر خود لرزیدم ودردل گفتم نه ، نیستی. این جا جز من کسی نیست . بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت . من داغ شدم ، گرگرفتم تا گیج شدم.بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم.گفتم:« هستی ! تو هستی! این من هستم که نیستم.» گفتی : « غلطی.» و این هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود.

وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه. از پاره ابرهای هجرباران شوق می بارید و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه ی سینه ام را آتش می زد. ومن ذوب می شدم و پروانه ها نه، فرشته ها حیرت می کردند .و این وقتی بود که هنوز دست هایت انگشتا ن ام را نبوییده بودند.
و تو رفتی از پیش من و ندیدی خرد شدنم را ... .

« تو هنوز هم برای من هستی »

 

   

 

   

انتظار انتظار انتظار


 

دیشب با دنیا حرفم شد.پشتم را به آسمان کردم، شانه هایم از سنگینی نگاه ماه وستاره که از

. پشت ابرها نگاه می کردند بی طاقت شدند

نمی دانستم که حرفم را باید به که بگویم ، یا اصلا" از چه بگویم .

حالا من از تمام آن روزهای گم شده پیش از نامه ها، از روزهای دفترهای مشق ،تنها

چراغی را به یاد دارم که در حیاط می درخشید تا قطره های باران را ببینم .

تصمیم گرفته ام دفترم را در باران گم کنم تا تو یک روز آن را پیدا کنی ، خیس هم بشوی

و بعدزیر آسمان آبی بنشینی و نامه هایم را بخوانی  . آن وقت مطمین باش شاعر می شوی.

حالا هی بگو برایم از حرفهای شیرین بنویس که عاشقان، پنهانی به گوش هم زمزمه

می کنند و دور از آدمها ، زیر باران و سایه درختها  می خندد.

من ، تا همین جا هم که آمده ام در شگفتم عزیز.

نمی دانم آیا می توانستی چشمانم را صادقانه بخوانی ، دستهایم را صادقانه بگیری ؟

شاید به حرفم بخندی ؛ اما ، ما همیشه وقتی از درک یک لحظه عاجز می مانیم آن را

مردود می شماریم .شب آنچنان آرام است و شهر چنان خاموش که گویی امشب، آرام

ترین شب جهان است.دلم برای ماه تنگ شده است. حالا اگر رویم را به سمت آسمان

برگردانم ، اگر ماه   نیامده  باشد شاید گریه ام بگیرد، یا شاید بمیرم . کسی چه میداند؟

روزی باران را دوست داشتم و هوای بارانی را با تمام وجود استنشاق می کردم اما حتی

بوی باران حالم را دگر گون می کند باور کن دیگر چیزی زیبا نیست حتی طلوع آفتاب

زیبا نیست زیرا طلوع آفتاب به معنای شروعی دیگر است شروعی برای انتظاری

دیگردلم می خواهد به خوابی عمیق فرو روم به خوابی که دیگر در آن رنگی از آفتاب

نباشد رنگی از طلوعی دیگر نباشد نفس ها یم هر لحظه سنگین تر می شوندحس می کنم

دیگر وجو د ندارم اما باز صدایت را که روزی شادی بخش قلبم بود حس می کنم باز

همه چیز آغاز می شوداین بار تو نیستی

و ایــــن  حقــــــــیقتی ســـــت مـــــــاندنی .............

 

 

   

   

"به نام آفریننده مهمان گونه


 

"به نام آفریننده مهمان گونه"

ببار،ببارای باران رحمت،ببارای سبک کننده قلوب غمگین،ببارای اشک نیلی،ببار ای مرواریدغلطان ،باریدی و با طراوشت بارغم هایم را سبک کردی.تو که می دانستی با نوا ختن نی عاشقی چه در درونم ایجاد می شود وتو نواختی و من هم در کنار تو به صدای غم انگیز نی گوش داده و اشک می ریختم.هر چه در درونم بود با صدایی بغض آلود برایت بازگو کردم .اما ...اما تو حرفهای درون من را باور نکردی و با بی تفاوتی تیشه بر بیستونم زدی.دوستت داشتم ودارم هر چند دوست داشتن را بیهوده و مسخره می دانم،عاشقت بودم وهستم هر چند که عاشقی را دردی دوا ناپذیر می دانستم و می دانم.پس ای بهترینم من به همه دردها دچارم، درد دوری .....پس بیا در این وادی دست در دست من بده ومن را تا آسمان همراهی کن. می دانستم وشنیده بودم که عشق در برابر عقل حاکم است. اما باور نمی کردم ولی اکنون که خود عاشق شدم دیدم که چگونه در برابرش تسلیم گشته ام و همه موانع را از سر راهم بر می دارم تا به خواسته دل برسم.چاره عشق فقط وصال است .پس به امید وصال تو هر شب در بستر خواب اشک می ریزم و با دلی شکسته در رازونیازم با پروردگارم وصال یار را خواستارم.که ای خدا اگر وصال یارم ندهی مرا شبی زنده نگذارخدایا،می دانی که با ندادن اوزندگی برایم بی مفهوم است،زندگی رنگ خود را می بازد.ای بهترینم هر جا که هستی لبت خندان ،وسبز باشی همچون بهاران مرا از خاطر مبرکه من نام تو را بامهرو محبت در قلبم حک کردم و هیچ وقت نامت از قلبم بیرون نمی رود.اگر من از این عالم خاکی  رخت بستم و رفتم ،اگر یادم کردی ودر خاطرت هوس دیدنم را کردی بیا وبر مزارم بنشین و خاک را از جسم پوسیده من کنار بزن و قلبم را بشکاف وببین در تاریکی وسیاهی قبر یک کلام بر قلبم حک شده که تو را با تمام وجود دوست دارم وبدان من که در خانه جاودان خویش آرامیده ام آرامش چشمانم وغبار قلب پوسیده ام گواه بر دوست داشتن تو بوده وهست ودر آخر، قسم یاد می کنم تو را همیشه در قلبم زنده نگاه دارم.

*زنده بمان برای من ای دوست داشتنی من *

   
درباره وبلاگ
من ادعا نمی کنم
همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم
ولی می توانم ادعا کنم
که لحظاتی که به یادشان نیستم
نیز دوستشان دارم
دوستان من
بین خودمون بمونه عشق و دیگر هیچ کافی نت مرکزی کاش در دهکده عشق فراواني بود باران عشق دلنوشته ها ی آلاد شراره ها و شکوفه ها دلاویز ترین شاه پریون وه شه ن شعر پزشکی و سلامت دیوان شعرهای طنز و عاشقانه داستانهای خاکستری آوازغم ساده نبود گذشتن از تو برام عزیز رفته سفر کی برمی گردی؟ بی خیال من شو سراب دوستداران شکار و طبیعت مجنون عشق معطلش نکن ایرانی ایونت ارزوهای بر باد رفته بچه های بد به درویشی قناعت کن یه پسر بی قرار و رمانتیک راز من و گیتارم در دل یک عاشق زندگی با وجود او زیباست کاش عاشق نبودم هر چه می خواهد دل تنگت بگو صاحبدلان هانی پیکسل سرزمین مجازات سوگند به قلبم مهدی همراهی آبی ترین احساس قشنگ ترین اشتباه فوت و فن آموزش شبکه عشق ستاره من کتابخانه جهانی جام شراب خانه مظهر عشق دنیای کامپیوتر متن.عکس درد دل با هم بیدار زبان دل عاشق عهد یاد جنازه برای همه خنده تپش سایه ستون نگاه در اوج تنهایی بیا تا قدر یکدیگر بدانیم كارگاه طراحي قالب چه سایتهایی به این وبلاگ لینک داده اند ... ؟
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

diana-elaheyeshekar

قلب شکسته

http://diana-elaheyeshekar.blogfa.com

قلب شکسته

من ادعا نمی کنم
همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم
ولی می توانم ادعا کنم
که لحظاتی که به یادشان نیستم
نیز دوستشان دارم تمام زندگي را از دريا بياموز چون براي در آغوش گرفتن معشوقه خود دائم در تلاطم هست Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt